گوشه ای اززندگی امام سجاد(ع)

آفتاب درزنجير

گوشه ای اززندگی امام سجاد(ع)

صدقات امیر المومنین و شیعیانش و فدک مادرش زهرا ، همه دست عبد الملک بن مروان بود .

یکی از دوست هایش آمد پیش او . گفت :" آقا جان ! از عبدالملک بخواه تا صدقات جدت را برگرداند."

گفت : " ما از خدا که خالق دنیاست ، دنیا نمی خواهیم ؛ تو می گویی از عبدالملک بخواهم ؟ "

حرف او که به گوش عبد الملک رسید ، دستور داد تا فدک را به شیعیان برگردانند.

 

 

آب که می دید , گریه می کرد . پسرِ عمو عباس را که می دید ، گریه می کرد.

از خاک کربلا مُهر و تسبیح درست کرده بود . آن ها را که می دید ، گریه می کرد.

 

 



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





[ پنج شنبه 29 اسفند 1392برچسب:, ] [ 9:47 ] [ مريم ] [ ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه